شمس الدين حافظ

196

سفينه حافظ ( فارسى )

چنان زندگانى كن اندر جهان * كه چون مرده باشى نگويند مرد شود مست وحدت ز جام الست * هر آنكو چو حافظ مى صاف خورد [ من و صلاح و سلامت كس اين گمان نبرد ] 40 * شماره مسلسل 182 من و صلاح و سلامت كس اين گمان نبرد * كه كس برند خرابات ظنّ آن نبرد من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم * كه زير خرقه كشم مى ، كس اين گمان نبرد مباش غرّه بعلم و عمل فقيه مدام * كه هيچ‌كس ز قضاى خداى جان نبرد مشو فريفتهء رنگ و بو ، قدح دركش * كه زنگ غم ز دلت جز مى مغان نبرد بسعى كوش اگر مزد بايدت اى دل * كسى كه كار نكرد اجر رايگان نبرد اگرچه ديده بود پاسبان تو اى دل * به هوش باش كه نقد تو پاسبان نبرد سخن بنزد سخن‌دان ادا مكن حافظ * كه تحفه كس در و گوهر ببحر و كان نبرد [ ترك مه‌پيكر من بين كه چسان مىگذرد ] 41 * [ 1 ] شماره مسلسل 183 ترك مه‌پيكر من بين كه چسان مىگذرد * آفتابست كه در پرده نهان مىگذرد از كمان‌خانهء ابرو و بدان گوشهء چشم * مىزند تير كه از جوشن جان مىگذرد مشو اى دوست بدين حسن و ملاحت غرّه * حسن خوبان جهان‌بين كه چسان مىگذرد نگران مىگذرد يار من از كوى رقيب * نيستم زهره « 1 » كه گويم كه فلان مىگذرد بر سر تربت حافظ گذرد يار قديم * از سر شوق زند نعره كه جان مىگذرد [ 130 سحر بلبل حكايت با صبا كرد ] 42 شماره مسلسل 184 سحر بلبل حكايت با صبا كرد * كه عشق گل بما ديدى چها كرد

--> ( 1 ) دل و جرأت ندارم . [ 1 ] پاورقى غزل 41 - اين غزل در يكتائى هست و از حافظ مىداند ، در سودى و قدسى ديده نشد .